نه ، رفتیم کوه صفه ، سحر (همون گرگ و میشی بودن هوا ) ،رفتیم طرف کوه
صفه (دانشگاه صنعتی - دروازه تهرون - مستقیم کوه صفه ) . همینطور میرفتیم
بالا و تو سرو کله هم میزدیم و هر کی هم بهمون می رسید میگفت : نرین بالا
،هیچ خبری نی ، آش هم تموم شده !
رفتیم بالا تا پهلوی اون دکلای مخابراتی ،سر قله اش ،اصفهون کامل زیر پامون بود و حالا ،ولی بین خودمون باشه ها ،می خواستیم برا برگشت با تله کابین بیایم پایین ولی تله کابین پیدا نمی کردیم که .هی این طرف بگرد هی اونظرف بگرد هی از کوه برو بالا، هی بیا پایین خلاصه کار به بقیه اش نداشته باشین .فقط بدونین ساعت 3 کنار زاینده رود و سی و سه پلش بودیم . آخه یکی انجا نبود بگه آخه بابات کوهنورد بود جدّ آبادت کوهنورد و هیمالایا نورد بود ( آخه بچه بوات کوهنورد بی، جدّ و آبادت کوهنورد بی ) خلاصه کار به بقیه اش نداشته باشین .فقط بدونین ساعت 3 کنار زاینده رود و سی و سه پلش بودیم .
خلاصه کوه صفه هم جای خوبیه برا رفتن .
پ.ن : خواستین توی اصفهان غذا بخورین برین "نیکان" یا "خوان گستر "، این خوان سالار غذاش خوب نی .
پ.ن 2 : می خواستم چندتا عکس از کوه صفه و زاینده رود آپلود کنم که نتونستم .
اینروزا یک معلم خوب داشتیم یه معلم زبان انگلیسی. تلاش این معلم رو تحسین می کنم .
حالا بعضیا بیان بگن خانوم باید توی خونه باشه و فلان و بهمان (بخصوص اون خر هایی که همه چیز رو تو جنسیت خلاصه می کنند همه چیز رو از این دریچه می بینند ).
روز اول به زور می تونستم خودمو معرفی کنم ولی امروز راحت دارم صحبت می کنم تازه قبلنا اصلا سر کلاسا حرف نمی زدم ولی توی این کلاس راحت ما را وادار به انگلیسی صحبت کردن میکرد من یکی کلاهمو برا همچین خانومایی بالا می اندازم . خواهر بزرگتری بود برامون هم در رفتار و هم در گفتار .
توی شهر خوب و زیبا ی اصفهان - با این معلمای خوب - اوضاع خوب بود . و به خاطر این سه ماه باید یه ای والله بگم به این خانوم .خلاصه نمی دونستیم چه جوری ازش تشکر کنیم . هر جا هست در کنار همسر و فرزندش زیر این آسمون آبی شاد و پیروز باشه .
My good teacher,
"The world is your oyster.
Have good time with your family"
پ.ن 1: از این معلم ها کم گیر میاد بخدا .
پ.ن 2: بیشتر خواهیم نوشت تا چه پیش آید .
پ.ن 3: تا آنجا که من می دانم OYSTER - صدفی است که مروارید می سازد.
پ.ن 4 : و کاکا سعیدو کلاس بودم :))