چه بگیم .

1) نتیجه علافی وبیکاری ما اینجوری میشه .کنار دریا و گل بازی .نوبتی کند و کاو میکردیم .

آخرش به نفت هم نرسیدیم کاکا. مثل اینکه یه نفر دیگه دزدیده بودتش .نمیدونم ملت چرا با تعجب به ما نگاه میکردن .

2) جمعیت 150 میلیونی .

10 سال بعد :

همینجوری که لب دریا قدم میزدم دیدم یه بطری رو آب شناورِ ، تازه درش هم پلمب هستش خلاصه به هر جونکندنی و دست و پا زدنی بود بطری رو از آب گرفتیم این چوب پنبه سرش رو درآوردیم و نامه رو از تو بطری کشیدیم بیرون .دیدیم حاوی یه پیام تهدید آمیز هستش :

اگه با 1 میلیون تومان هم سر این ملت کلاه نرفت و نتونستیم شیرمالمون رو بکشیم .خودم دست به کار می شوم و این جماعت علاف 75 میلیونی رو به 150 میلیون می رسونم تا چشم دشمنانمون هم کور بشه این خط ،اینم نشون همین حالا گفته باشم .




کاکا و میلیونر زاغه نشین

اگه در حال خوردن غذا هستید این صفحه رو ببندید همین حالا گفته باشم .

ملیونر زاغه نشین رو که دیدین یه صحنه ای از این فیلم  ما رو می برد به گذشته های دورمون  .حالا هی نپرسید کدومش خودم الان می خوام براتون تعریفش کنم که . دوران کودکی سلیم وجمال ، آمیتاب باچان اومده بود تو محله فقیرنشین بمبئی و جمال هم که عاشق باچان تو دستشویی گیر کرده بود خلاصه با یک عکس العمل انتحاری خودش رو به آمیتاب باچان رسوند . خلاصه ما هم همیشه دنبال توپ فوتبال بودیم و بدلیل کوچیکی بیش از اندازه کسی ما رو بازی نمیداد .خلاصه ما کنار زمین می ایستادیم و شروع به داد و هوار میکردیم و با هر گل زدنی بالا و پایین می پریدیم از قضا یه روز رو چاه توالت همسایه  وایساده بودیم ( نامرد چاه توالت رو تو کوچه زده بود ) البته جایگاه تماشگران هم همون جا بود خلاصه در حین بالا و پایین پریدن یهو زیر پای ما خالی شد کل سیمانهای رو چاه ریخت متعاقبعا مارو هم با خودش آورد پایین .تنها شانسی که اوردم این بود دستم رو به یه گوشه ای که نریخته بود گرفتم و برو بچ فوتبالی به دادم رسیدن یعنی تا رفتن به داخل چاه چند سانتی بیشتر فاصله نداشتم هر چند دمپایی هام که از دست رفت ولی وقتی قیافه جمال رو که از اون چیزها (خودتون میدونید دیگه ) در میاومد خودم رو تصور میکنم که گرومبی افتادم و سر تا پا شسته شده و تمیز شده بیرون اومدم . باید برم از دنی بویل به خاطر رعایت نکردن کپی رایت شکایت کنم .


پ.ن1 : کاکا اینقد نگین چقدر چندش آور ، فقط دمپاییم افتاد یه ذره پاهام رفت سراسر وجودم که نرفت اینهمه اَه اَه اینجا راه انداختین .

پ.ن 2 : ما بچه های ده شصتی از داشتن یه زمین فوتبال درست وحسابی محروم بودیم شلوارای پاره پوره و پابرهنه دنبال یه توپ پلاستیکی بودیم الان هر بچه ای میبینی یه ساک دو برابر خودش کوله اش هست ژل و تریپ خفن که بماند میره سالن حال میکنه برا خودش ای بسوزه پدر جنگ و باعث بانیش  .

بعدا نوشت : اینم توییتر ما http://twitter.com/kakajonubi

کاکا و سربازان گمنام

بسمه تعالی 

با سلام بر سربازان گمنام امام زمان

 اینجانب کاکا جنوبی طی یک عملیات پیچیده اطلاعاتی - اینترنتی موفق به ثبت اطلاعات خود در سامانه نظام وظیفه گشتیم قرین به چهار هفته است دستها را به زیر چانه زده و همچنان منتظریم که بیاید (شاید این جمعه بیاید شاید ) راستش هنو دستم زیر چونه ام هستشا ولی از آنجاییکه سال قبل اصلاح الگوی مصرف بود و این دفترچه خدمت عزیز کرده در طی مدتی دو هفته ای به دست جان برکفان آش خور می رسید امروز دست را از زیر چانه برداشته و رهسپار ، سوی برادران عزیزتر از جان نیروی انتظامی گشتیم و تازه دو زاریمان جا افتاد که بعله سال اصلاح الگو مصرف به همت مضاعف تغییر نموده و مدت ارسال از دو هفته به چهار هفته تغییر یافته بسی خوشحال از این همت مضاعف ، قر زنان به خانه برگشته و دوباره دست را به زیر چانه زدیم تا که شاید بیاید ولی هنوز که هنوزه این دستم زیر چانه  گیر کرده و دو سه شبه که چشمام به دره (این جمله با آهنگ خونده بشه لطفا ) .ولی زهی خیال باطل از اینرو از شما جان بر کفان گمنام تقاضا می شود که این دفترچه خدمت ما را در راستای عملیات های پیچیده اطلاعاتی قبلی به دست اینجانب رسانده و ما را به درجه رفیع آشخوری برسانید هم اکنون منتظر یاری سبزتان هستیم .

با تشکر.دستها همچنان زیر چونه . امضا کاکا جنوبی


پ.ن 1 : سردار احمدی بی زحمت به این سازمان زیر دستت یه سر و ساماونی بده بعد بیا حرف از کنترل جیمیل بزن  کاکا .

پ.ن 2 : کاکا بر ا سربازی از این جهت عجله داریم که هر چه زودتر بریم بهتره هر جا برا کار میریم کارت پایان خدمت میخوان حتی برا نگهبانی در شرکت . این یعنی پا درهوا بودن در زمان فارغ التحصیلی .


بعدا نوشت : شرمنده دوستان  حواسم به کامنت دونی نبود رفته بود رو تاییدی.بلاگفا دیگه  .

کاکا یا جان وردار یا نان بده .جون تو راه نداره.

 سختی های زندگی ناجور فشار آورده بود ناامید از همه جا به سراغ کوه شتافت. شکاف کوهی رو پیدا کرد  نشست . با حالت بغض از سر استیصال و ناچاری رو به سوی آسمون کرد و گفت :

خدایا! یا نان اَم بده ، یا جانم وَردار

صدای غرشی آمد سنگی از بالا غلتان غلتان خودش رو به مرد رسوند کنار پای مرد به زمین خورد و مسیر پایین کوه رو در پیش گرفت .مرد به یکباره عصبانی شد. از کوره در رفت فریاد زد :

ها ! خدا! برا جان ورداشتن که زرنگی، ولی برا نان دادن جانت درمیا .


پ.ن : سالهای زیادی را در خوابگاههای مدارس نمونه دولتی  گذراندیم دوستانی از شهرستانهای متفاوت کنار هم بودیم .این هم داستانی بود در جیبمان برای شوخی و اذیت کردن دوستانی از شهرستان جَم با لهجه زیبایشان .

بعدا نوشت : ما بگیم که خدامون رو دوست داریما دمش گرم کاکا .

کاکا بیاین رای بدید.

 برای اینکه وبلاگ های ایرانی در مسابقات برترین وبلاگ های جهانی ،به عنوان اتنخاب برتر شناخته شوند و از رقبای چینی ،روسی و انگلیسی خود جلو بزنن نیازمند رای ما هستند که در زیر دو مورد رو از وبلاگ این بزرگان گرفتم واینجا آوردم یکی در بخش پادکست ها کاندیدا شده و دیگری در بخش وبلاگ های زیست محیطی ،به هر حال با رای خودمون می تونیم کمکی به هموطنای ایرانی خودمون کرده باشیم .

1) وبلاگ «رادیو کالو» که حاوی پادکست‌های وبلاگ «دیرتش‌باد» است، در نظرسنجی «بهترین وبلاگ‌ها» از نگاه کاربران حائز رتبه‌ی اول شده است. این نظرسنجی هرساله توسط گروه رسانه‌ای «دویچه وله» و با نام The BOBs به صورت آنلاین برگزار می‌شود. در این نظرسنجی، هزاران وبلاگ ثبت‌نام شده در گروه‌ها و زبان‌های مختلف در معرض رأی کاربران قرار می‌‌گیرد.

وبلاگ «رادیو کالو» که دربردارنده‌ی قطعات صوتی وبلاگ «دیرتش‌باد» و خاطرات «عبدالمحمد شعرانی» (سرباز معلم جنوبی) از کوچکترین مدرسه‌ی دنیا است، تا این لحظه با کسب 31٪ از کل آراء دریافتی در بخش پادکست، در رتبه‌ی اول قرار گرفته است و در انتظار داوری نهایی است.

عیدی شما به مدرسه کالو !  به رادیو کالو رای دهید لطفا ...

2) اين درخواست كمك را جدي بگيريد و از تنها وبلاگ ايراني حاضر در بزرگترین رقابت بين‌المللي بين وبلاگ‌هاي محيط زيستي جهان حمايت كنيد.
    ماجرا از اين قرار است كه در مسابقات بين‌المللي وبلاگ‌هاي برتر جهان كه امسال ششمين دوره‌ي آن توسط سرويس جهاني دويچه وله – صداي آلمان – و همكاري بسياري از رسانه‌هاي مشهور و معتبر جهان برگزار مي‌شود، در مجموع 8300 وبلاگ در رقابت پذيرفته شدند كه در نهايت، از جمع آنها، 187 وبلاگ توانستند به مرحله‌ي نهايي مسابقه كه از 24 اسفند سال گذشته (15 مارس) شروع شده، برسند.
    خوشبختانه در حوزه محیط زیست هم، وبلاگ مهار بیابان زایی یکی از 11 وبلاگ برگزیده این بخش است که به همراه 10 وبلاگ دیگر از 10 کشور جهان تا 14 آوریل (25 فروردین ماه جاری) فرصت دارد تا در نظرسنجی جهانی و مردمی این مسابقه بخت خویش را بیازماید.
    البته رقابت خیلی جدی است؛ به خصوص که یکی از وبلاگ‌های محیط زیستی حاضر از کشور چین و با پیج رنک 7 در آن شرکت دارد و یا وبلاگی دیگر که پیج رنک 6 در رده‌بندی گوگل را به خود اختصاص داده و می‌دانید که در بین وبلاگ‌های فارسی زبان در هیچ رشته‌ای، ما پیج رنک هفت نداریم! داریم؟

    با این وجود نباید دلسرد شد و در فرصت محدود 9 روز باقیمانده، امیدوارم دوستان و همرهان مهار بیابان‌زایی با همراهی سزاوارانه‌ی خود و تبلیغ معنادار خویش، رقبای چینی و انگلیسی را از میدان به دربرند!
     برای شرکت در این مسابقه و رأی دادن به وبلاگ محبوب خود، باید نخست به این صفحه رفته و سپس بخش مسابقه محیط زیستی (تغییر اقلیم) را پیدا کرده و بر روی وبلاگ مهار بیابان‌زایی کلیک کنید تا احضار شود و سپس بر روی این علامت کلیک کنید و در انتهای صفحه نام خود و کد مربوطه را درج نمایید تا یک رأی به حساب محیط زیست و ایران وارد گردد.

    بیاید پایین صفحه و این قسمت رو پر بکنید و تیک اول رو بزنید و دکمه ارسال رو کلیک کنید:

    درود بر شما و ممنون که همچنان مهار بیابان‌زایی را از خودتان می‌دانید.


تعریف مدرنیته  

1) تازه اتوبوس شهری اومده بود به شهرمون . دو تا اتوبوس بودند که یکیش برا روستاهای حومه بود طرف  سوار می شد کوتاهی نمی کرد که ، خودش رو صندلی می نشست بزش رو هم می بست به این میله وسط اتوبوس ، تا تو شهر بفروش برسونتش .ولی الان هم اون اتوبوس شهری کهنه ، نوشده و کولردار  دیگه هم بز جایی تو اون نداره  .(مدرنیت در رفتار )

2)تلفن همراه یه زمانی نشان از مدرنیته بودن طرف بود ، هیچی طرف هم کوتاهی نمیکرد که در حالی که در شلوغی پارک راه میرفت  از پشت تلفن همراه همچین با فریاد بلند میزد که :«آره ،آره ،فردا جنسا میرسه .از دبی با شرکت مربوطه تماس گرفتم جنسای مورد نظر کامل بارگیری شده هیچ نگرانی هم نیست اگه مشکلی پیش بیاد خودم میرم دبی حلش میکنم ». ولی حال اونجا بود که در حین حرف زدن با موبایل ، موبایل زنگ می خورد .(مدرنیت در خیط شدن )

3) مدرنیته یعنی که درس تفسیر قرآن رو بگیری و استادت هر روز از مزایای صیغه کردن سر کلاس برات صحبت کنه و سیاست های دولتت رو توجیه کنه و تو هم اکثرا خواب باشی .(مدرنیت در تفسیر )

4) درس تنظیم خانواده ، صحبت بر سر کنترل جمعیت و آمارهای مربوطه ،استاد رو به دانشجویاش بکنه بگه که : در مورد آمار و ارقام ما کشوری مدرنیم مثلا همین انتخابات ریاست جمهوری رو نیگا کنید ،کل آمار و ارقام نشون میده یه نفر  رئیس جمهوره فرداش میبینی یه آقایی دیگه رو نمیدونم از کجا ور میدارن میارن میکننش رئیس جمهور . (مدرنیت در آمار )

ادامه دارد .............

گپ خودمانی !

- دانشگاه های معروفتون کجاست ؟

+ زندان ....

- اونوقت دزداتون رو کجا نگه میدارین ؟

+ اکثرا پست های ریاستی و وزارتی رو میدیم دست اونا .

- اون تعجب. 

+ تعجب نداره که جهان سومیم .جاییه که اگه بخوای مملکتت رو آباد کنی خونه ات رو ویرون میکنن و اگر بخوای خونه ات رو آباد کنی باید مملکتت رو ویروون کنی .


تابستون و گل بازی

1) روز اول سال رو که با گردوغبار شروع کردیم هوا هم که داره کم کم رو به گرمی پیش میره هر چند این دو روزه یکم ابری شده و رو به خنکی رفته .ما که دو تا فصل بیشتر نداریم تابستون و بهار . حالا هم داریم میریم تو تابستون.ولی خوبه آبتنی و شنا تو دریا داره به سرگرمی هامون اضافه میشه .

2) گفتم شنا و دریا یاد نوستالژی کودکی هامون افتادم . اینم بازی بچه های بندری:

در مورد عکس :این عکس جوایز عکاسی زیادی رو به خودش اختصاص داده عکس  از وبلاگ دیّربن بست گرفتم که الان چندماهی هستش که نمینویسه( علت ننوشتن هم رو اسم وبلاگ کلیک کنید ) ولی تو آرشیوش عکس های خیلی قشنگی از شهرمون قرار داره که هر کی میخواد با شهر ما آشنا بشه تو اولین پستش کامل گفته .

پ.ن : گل بازی خیلی حال میداد هرچند مادرامون از دستمون ذله میشدن و گاهی دعوامون میکردن ولی وجدانن حال میداد .