قانونی که از تو جیب مدیر گروه دراومد

به دلیل کیفیت آموزشی ز این پس درس معرفی به استاد تنها به کسانی داده می شود که برای یکبار در آن درس مردود شده باشند . دانشکده مهندسی دانشگاه خلیج فارس بوشهر

هیچی دیگه یکی بیاد فک منو ببنده .


پ.ن : 5 واحد تا مهندس شدن فاصله دارم هیچی یه ترم علافیم .

اندر حکایت ما و پارس جنوبی

- بشین آقا ،بشین !

- بابا کار داریم این نامه ما رو یه امضا کنید تابریم الان 2 ساعت معطل یه امضاییم .

- نه نمیشه باید وایسی انتظار بکشی  زندگی مشکلات داره ،زندگی صف داره  صف نون، صف بانک ، صف قرص ، صف نفس ..................

خلاصه ما اون روز ساعت 8 رفته بودیم که نامه اتمام کارآموزی رو از مجتمع گازی پارس جنوبی بگیریم و سریع برگردیم ولی نامه ما ساعت 3 بعداز ظهر  با هزار ویک صلوات ودعا  به امضای رئیس آموزش مهر و موم شد .

بعد از کلی کنایه و طعنه و دوندن ما و اون همه آزار و اذیت ، وقتی نامه ما رو میداد گفت : برین در پناه امام زمان .

اون موقع فقط به یاد این چند خط sms افتادم :

چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شکن

خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه

ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی


تو دل خودم گفتم برای عده ای چه خوب شد که نیامدی.



مسجد

ترجیح می دهم توی خیابان قدم بزنم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بشینم و به کفشهایم فکر کنم.  دکتر علی شریعتی

نمی دونم چرا  این روزها به این جمله اعتقاد عجیبی پیدا کردم .


گرگ ها بدانند

گرگها خوب بدانند، در این ایل غریب

گر پدر مرد، تفنگ پدری هست هنوز

گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند

توی گهواره چوبی پسری هست هنوز

آب اگر نیست نترسید، که در قافله مان

دل دریایی و چشمان تری هست هنوز

دکتر زهرا رهنورد

چه کردیم کین گونه گشتیم خار ؟

فردوسی به این سوال به زیبایی جواب میده:

در این خاک زرخیز ایران زمین

نبودند جز مردمی پاک دین

همه دینشان مردی و داد بود

وز آن کشور آزاد و آباد بود

چو مهر و وفا بود خود کیششان

گنه بود آزار کس پیششان


همه بنده ناب یزدان پاک
همه دل پر از مهر این آب و خاک

پدر در پدر آریایی نژاد
ز پشت فریدون نیکو نهاد

بزرگی به مردی و فرهنگ بود
گدایی در این بوم و بر ننگ بود

کجا رفت آن دانش و هوش ما
که شد مهر میهن فراموش ما

که انداخت آتش در این بوستان
کز آن سوخت جان و دل دوستان

چه کردیم کین گونه گشتیم خار؟
خرد را فکندیم این سان زکار

نبود این چنین کشور و دین ما
کجا رفت آیین دیرین ما؟

به یزدان که این کشور آباد بود
همه جای مردان آزاد بود

در این کشور آزادگی ارز داشت
کشاورز خود خانه و مرز داشت

گرانمایه بود آنکه بودی دبیر
گرامی بد آنکس که بودی دلیر

نه دشمن دراین بوم و بر لانه داشت
نه بیگانه جایی در این خانه داشت

از آنروز دشمن بما چیره گشت
که ما را روان و خرد تیره گشت

از آنروز این خانه ویرانه شد
که نان آورش مرد بیگانه شد

چو ناکس به ده کدخدایی کند
کشاورز باید گدایی کند

به یزدان که گر ما خرد داشتیم
کجا این سر انجام بد داشتیم

بسوزد در آتش گرت جان و تن
به از زندگی کردن و زیستن

اگر مایه زندگی بندگی است
دو صد بار مردن به از زندگی است

بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم
برون سر از این بار ننگ آوریم

 

سلام

فعلا فقط سلام . همین .