بای سیکل ران

 

یه ای والله بگم به این دخترای محله مون که سه پشته سوار موتورسیکلت میشن و  ویراژ میدن و حرمت ما عابرین پیاده رو نگه میدارن . یکم دیگه وایستاده بودم تازه میرسوندنم . قربون مرامتون . (کاکا کلاهش رو واسه شما درآورده و انداخته بالا  ) .

پ.ن :  درگیر این پروژه تخصصی ایم .دیگه آخراشه .

کو آب برق ومفتی ......

 در راستای بیکار شدن 40 تا 50 هزار نفر در عسلویه . بیش از هرچیزی به یاد مدیریت جهانی دولت و این دیوار نوشته عسلویه میلفتم که :
فلانی کو آب و برق مفتی         کو پول نفتی که میگفتی
   چوب به این کلفتی              چرا از اول نگفتی
حالا این کارگر چه زجر و آتیشی تو دلش بوده خدا داند و بس .
اما دکتر علی شریعتی هم چه خوب بیان میکنه امروزمون رو :

«اینجا شده پاییز ، آنجا را نمیدانم .......

اینجا فقط رنگ است آنجا را نمیدانم ....

اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم .

وقتی که بچه بودم هر شب دعا میکردم که خدا یک دوچرخه به من بدهد . بعد فهمیدم که اینطوری فایده ندارد . پس یک دوچرخه دزدیدم و دعا کردم خدایا مرا ببخش .

هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما دراین سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق میخورند و وضع شان آن است !......

نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن .......» دکتر علی شریعتی

بعدا نوشت : این شعر (کو آب و برق مفتی ) رو در توالت های عسلویه نوشته بودند و به من هم هیچ ربطی نداره که با کی بوده و نبوده .

مرغان دریا

شالوهای بندری ،هم نوایی شالوها (مرغان دریایی) با امواج ساحلی تنها آهنگ دلنشین بندر است  . ندیدم این مرغان ،در قفس بتوانند زندگی کنند یا می مردند یا طعم آزادی را می چشیدند آنها یا آزادِ آزاد بودند یا با مرگ آزادی خودشون رو رقم می زدند .اینها مرغان آزاد بندرن که جز در هوای دریا و به عشق ساحل دم نمی زنند




پ.ن  : احتمالا یه دو سه هفته ای نتونم اینجا بنویسم .ناجور درگیرم .

خونه ی مادربزرگه  ..............

بی بی تو رو به دینت  این مرغ وخروسات رو شب نیار داخل خونه .

این جمله اعتراضی من بود وقتی که مثل فلک زدها با صدای خروس بالای سر خودم از خواب خوش پریدم و دیدم به به  ،چشممان روشن ،طرف بالا سرمون هم وایساده داره گلو صاف میکنه .

1) از وقتی یکی از این مرغ و خروس ها مرد ، بی بی اونا رو میکنه تو قفس میاره داخل یکی از اتاق هاش که تبدیل به انبار شده حالا این خروس نمیدونم چه جوری اومده بود بیرون .

2) ساعت زنگ دار بی بی همین خروسه ، که نامردی نمیکنه از ساعت 1 شروع به خوندن میکنه و بی بی  هم پا میشه ساعت 1 نماز صبح رو میخونه .

پ.ن 1: موقع اذون که بی بی رو بیدار میکنیم برا نماز میگه من نماز رو خوندم میگیم بابا تازه دارن اذون میگن میگه : خوب دیر میگن بی بی !!!!!

پ.ن 2 : داستانهای من و بی بی ، یه جورایی منو به یاد قصه های مجید میاندازه .

برگی از خاطرات

 نمیدونم مسئولان دانشگاه های دیگه چه برخوردی با دانشجو داشته باشند ولی توی این دانشگاه خلیج فارس(این دانشگاه در حد واندازه اسمش نیست)  تا جایی که ما یادمونه، دانشجو رو حساب آدم نمیکنند .مقصر توی دانشجو باشی یا مسئول مربوطه، فرق نمیکنه تاوانش رو باید دانشجو پس بده و بس .

1) فروردین 88 : بعد از عید بود که سر وصداش بلند شد خانم های دانشجویی که تعطیلات نوروزی رو پشت سر گذاشته بودند و برگشته بودند سر کلاس درسشون وقتی که وارد خوابگاهشون می شوند  می بینند ای دل غافل اتاق هاشون نه تنها بهم ریخته بلکه مقداری از وسایل مفقود شده و بعضی از وسایل هم مورد استفاده قرار گرفته .  پیگیری های انجام شده حاکی از اون داره که سرپرست خوابگاه ، اتاق های خوابگاه رو در اختیار مهمان های نوروزیش قرار داده و بقیه داستان هم که معلوم ومشخص . اعتراض دختران دانشجو رو در ابتدا با دادن پول به میزان کرایه دو هفته تعطیلات می خواهند ساکت کنند که مورد قبول واقع نمیشه کار به تحصن و سازمان مرکزی دانشگاه میکشه و خلاصه دست آخر با جلسه ای که رئیس دانشگاه با دختران دانشجو و مسئولان مربوطه میگیرند (احتمالا با تهدید وارعاب که یا پول رو بگیرید یا کمیته انظباطی ) مسئله به خوبی وخوشی تمام میشه(میکنند ). پ.ن 1

2) خرداد 88: شب از سر درد و شکم درد خوابم نمیبره صبح زود خودم به بیمارستان میرسونم ، مسمومیت غذایی باعث میشه که دو تا آمپول با یه سرم کمی حالم رو جا بیاره تقریبا ساعت 11 در حال مرخصی از بیمارستانم که در  ورودی بیمارستان می بینم دانشجویای دانشگاهمون یکی ،یکی وارد میشند و اونوقت میفهمی که مسمومیت کار خودش کرده . جالب تر وقتی میشه که در اعتراضات ، آب بوشهر مقصر قلمداد میشه ( باز هم شکرخدا که دانشجو مقصر شناخته نشد ) .پ.ن 2

3) خرداد 88 : اکثر استادای مهندسی پروازی هستند (دانشجوی دکترای دانشگاههای تهران ) طبق معمول کلاس ها  پنج شنبه و جمعه برگزار میشه ( هیچوقت احساس نمیکنم جمعه روز تعطیلیه ) . از قضا جمعه ها  هم هیچگونه سرویس برای رفت و آمد دانشجو ها وجود نداره (نظم و مدیریت رو برم ) . بعد از ظهر که کلاس تعطیل میشه مثل اینکه در راه برگشتن به خوابگاه ، یکی از این دخترای دانشگاه مورد حمله یه موتور سوار قرار میگیره که اینبار با رسیدن دانشجویای دیگه حادثه ختم بخیر میشه ولی این حادثه شروعی میشه بر یک اعتصاب سه چهار روزه .

نتیجه : اعتصاب با توجه به نزدیکی به انتخابات توسط مسئولان و پایگاه خبری سوک ( اصولگرا ) سمت وسوی سیاسی داده میشه تا مطالبات ناچیز دانشجویی در پس پرده بماند . 


پ.ن 1 : جالب سه ماه تابستون(دانشگاه کاملا تعطیل ) هم که دانشجویان خوابگاه مربوطه در خوابگاه نیستند کرایه این سه ماه رو هم پرداخت میکنند .البته وقتی تو دانشگاه زنجان اون برخورد میشه اینجا دیگه چه انتظاری میره ( ها کاکا تو هم چه انتظاری داری )

پ.ن 2 : اولین باری بود که سرم  رو تجربه میکردم .

پ.ن 3: این مطلب صرفا یک خاطره بود در ماههای آخر تحصیل . با دیدن رئیس دانشگاه در شبکه استانی یاد همون روز افتادم . به امید روزی که  مسئولانی با کفایت و درایت داشته باشیم .