1)
یه طرف سنگ رو به آرومی بلند کرد ، امّا زیر لب گفت :لامصب چه فرزه . هیچ
کوتاه اومدنی در کار نبود، ردش رو دنبال کرد، رفت زیر گشیرها * . انگشتان
کوچکش رو یکی یکی در سوراخ فرو میکرد ، تا اینکه ماهی کوچکِ سفید با خال
های سیاه (ما بهش میگیم هامور** ) از یه سوراخی دیگه فرار میکرد .ولی مگه
این بچه های کوچک و آفتاب سوخته جنوب دست بردار بودن .
صبح
که می شد منتطر جزر (عقب رفتن آب دریا ) میشدن .همین که آب خالی می شد و
گشیرها(سنگ های مرجانی دریا ) نمایان میشدن .سرگرمی بچه های جنوب شروع
میشد ماهی های گیر افتاده بین این سنگ ها رو، دنبال میکردن تا اینکه
بگیرنشون .ابزار چندان پیشرفته ای نداشتن یه پلاستیک فریزری بود و دست های
کوچیکشون که هماهنگ باهم دستها را دور گشیرها حلقه میکردن و راه فرار ماهی
رو می بستن و تنها راهی که برا ماهی باز بود دهانه باز پلاستیک فریزری (
که بصورت افقی در آب نگه داشته شده بود و نیمه آن پر از آب بود و نزدیک
سوراخ های سنگ نگه داشته میشد. ).خلاصه ماهی های گرفته شده رو در قوطی
هایِ حلبیِ زنگ خورده میانداختن و دِ برو خونه.
2)
تابستون وتعطیلی مدرسه ، تابستون و شرجی جنوبیش ، تابستون و برق رفتن های
سر ظهر وشبیش . تابستون و دمای بالای 40 درجه اش .تابستون و پریدن تو کوچه
و خیابوناش ،تابستون و خوش کورای میگوییش(نام درختی در جنوب نمیدانم از
تیره کهور باشه یا نه ولی ما بهش میگم کُور ) ، تابستون و معلق واروهای تو
دریاش ، تابستون و مسابقه های غوص زیر دریاش (هرکی نفسش بیشتر،بهتر ) ،
تابستون و رطب های رو نخل هاش ،تابستون و شکستن هندونه رو دیوار ساحلیش،
خلاصه تابستون و برچک سرخ فاطو، تابستون و .............
تابستون هم بهاری بود و میگذشت !!!!
پ.ن 1 : *گشیر :همون سنگ های مرجانی جنوب هستش سنگ هایی پر از سوراخ که مأمن خوبی برا بچه ماهی ها و تخم گذاری ماهی مرکب .
پ.ن
2 : ** هامور ماهی سریعی هستش و گرفتنش سخت ،خلاصه هرکی یه ماهی میگرفت
که چهارتا خال توش بود بهش میگفت هامور و مهارت خودش رو نشون میداد که مو
یکی همچین مهارتی نداشتم .اینجا فقط برا نشون دادن مهارت بعضی از این بچه ها آوردم و الا خودم که هیچم .