روزگارِ داریم ؟

1) زندگی به سبک ایرانی :

اول می پیچن بعد راهنما می زنن .


2)طراحی نوین : خر همون خره پالانش عوض شده .

هر چی می خوام احساس  کنم این خودرو جدید واقعا یه فناوری نوین هستش این احساسه در می آید میگه تو خیلی هم غلط می کنی این همون پراید کما فی سابق هستش در جُل تیبا . مثل 206 پلاس با جل 207 .

احساس هستش دیگه نمیشه کاریش کرد شما ببخشید .

همین جوری

 اوضاع ما اینجوری شده . میگن طرف لبنیاتی داشت یه پارچه ای برا خودشیرینی زده بود دم دکونش که : خدا با ماست .

این مغازه روبرویش هم فکر کرده بود خبریه رفته بود پارچه بزرگی زده بود دم دکونش که : پیغمبر با چلو کباب . 

حالا قضیه ما شده یکی بلند میشه تو تهران فریاد وا حجابا و زلزله سر میده .فرمانده انتظامی بوشهر و دهات اطراف جو میگیرتش خیال میکنه خبریه شروع میکنه به دادن بیانیه و از این حرفا .

چاول

1) اگه بگن یه جُک در مورد شهرتون بگو

میگم شرکت پتروشیمی متانول کاوه ، ولی کمی که فکر می کنم می بینم کلاه گشادی بود که سر مردم شهرمون رفت .

2) گاهی وقتا که صحبت از بومی گزینی می شود خنده تلخی کنج لبم می نشیند .

3) فردا آخرین مهلت ثبت نام استخدامی آموزش و پرورش هست مثل اینکه مکانیک هم می خواستن . اصرار برا ثبت نام ، برگشتم و گفتم اگه می خواستم استخدام آموزش و پرورش بشم مرض نداشتم بزنم مکانیک و چهارسال پدر خودمو در بیارم میزدم تربیت معلم حالش رو میبردم .بابامون 30 سال معلم بود تازه پاداش بازنشستگی که حقشون بود رو بعد از 2 سال اونم تکه تکه دادند روزای اول هم به دلیل دزدی های آقایون اداره کل بوشهر  5 ماه رو  بدون حقوق سر کردیم .فقط میگم برو جمعش کن کاکا .

ولی یه چیزی اینو بدونین خیلی از معلماتون تو زندگی سختییای ناجوری رو متحمل میشن پس بی زحمت اون چهارتا ترکه ای که خوردین رو از یادتون ببرین و خیلی بابت اون ناراحت نباشین .

4) اینروزا اگه دادگاهی دارین و کارتون به دادگاه کشید اگه میخواین حقّتون رو بگیرین و میدونید هم حق با شماست .خدا و پیغمبرش رو بی خیال شین چون پول حرف اول و آخر میزنه مثل اینکه مسیر عدالت انقلاب 30 سال پیش ما اینجوری بوده این از ما گفتن بود و بس .اگه پول ندارین که معلومه خب محکومین دیگه پرسیدن نداره .

پ.ن : چاول هم یه نوع غذای محلی جنوب هستش شبیه همان دمپختک خودتان ، ولی معروفترین نوع آن چاول ماهی است که تندی  جنوبی خاص خود رو دارد (انواع افزودنی ها برا درست کردنش بکار میرود ) . البته در اصطلاح ما وقتی همه چی با هم مخلوط میشه رو هم میگیم چاول . این پست هم بی شباهت به چاول نیست .

بدون شرح

 از بزرگترین آرزوهاش سوار شدن بر خر مراد بود !!!






چی بگیم ؟

1)  خودتی .

سوال: تو که ژانر حذب الله بازیت خیلی زیاده و کباده اسلام کشیدنت، نفس همه رو بند میاره .چرا رفتی ماهواره گرفتی ؟

- هیچی تلویزیونمون شبکه 1 رو خوب نمیگرفت همش خراب بود دیگه مجبور شدم . مجبور ، میفهمی که !!!


2) سرعت: در پی بالاتر بودن سرعت اینترنت افغانستان نسبت به ایران .

توصیفات بهشت و بهشتیان ،وسط پند واندرز حاج آقا .

- حاج آقا مسئلةٌ ؟ حاج آقا سرعت اینترنت تو بهشت چنده ؟شایدم کیلو چنده ؟



کاکا و درس تهویه مطبوع

رفتم دانشگاه ، ببینم چه جوری می تونم این مدرک موقت رو  بگیریم که بعدا برا نظام مهندسی خیلی معطل نمونم.لازمه بگم که تنها دلخوشی ما از این دانشگاه اسمش بود (خلیج فارس ) و بچه های هم دوره ای که پایه همدیگه بودیم خلاصه این برد دانشگاه رو که دیدم یاد سال گذشته همین موقع ها افتادم .

هر چه به این خانم استاد می گفتیم حضور وغیاب نکن فایده ای نداشت. کلاسش ساعت 8 صبح بود و بزور میشد از خواب بلند شد به هر حال خانم زیر بار نرفت و حضور غیاب می کرد خوبی حضور غیاب این بود که زمانش آخر وقت کلاسی بود . خلاصه کلاسش همیشه با دو نفر سر ساعت 8 شروع می شد و با گذشت زمان به جمعیت کلاس افزوده می شد یکی یکی با چشم های پف کرده که رگه هایی از آب رو صورت ها مشخص بود در رو با صدای قیژژ قیژ مخصوصش باز میکردن و به صندلی که میرسیدند خودشون رو ول میکردن،  موها هم که نپرس قشنگ معلوم بود از تو بالشت و پتو در اومده بود خلاصه ساعتای نه و سی دقیقه تقریباً همه چهل پنجاه نفر حاضر و آماده سر کلاس با خوندن اسمشون یه حاضری میگفتن و کلاس رو تموم میکردن .

جالب بود یه هفته بعد از عید هم که توی برد زدند که خانم می خواد از طرف دانشگاه مشرف به مکه بشه و کلاس ها هفته بعد تعطیله .ولی با وجود اینکه بلافاصله  فرداش زدند که کلاس ها برگزار میشه و سفر کنسل شده ، همه با هم دست به یکی کردند و خودشون زدند به نفهمی.و اون هفته رو تعطیل رسمی کردند .

خب این استاد دید که ما همه این ترم آخری دیگه نا نداریم و خسته و کوفته ایم و به عبارتی تر زدیم و داریم پاتک میزنیم حضور غیاب رو بی خیالش شد و بعد از اون برا اینکه کلاس در همون روال درسی خودش بره جلو ، هر جلسه نوبتی یکی در میون می اومدیم  بطوری که خانم استاد در  پایان جلسه آخر گفت: این ترم هر روز چهره های جدیدی سر کلاس می دیدم . که ناگهان در با صدای قیژ قیژش باز شد و یکی از چهرهای جدید و دانشجویای خاموش ، وارد کلاس شد !!!!!


پ.ن : تو این چهار سال دانشجویی کلا بچه های هماهنگی بودیم .مثل اینکه اون چهره جدید رو هم خانم تا اون موقع ندیده بود .

پ.ن 2 : عکس رو از اینجا گرفتم .

افشاگرانه .

1) اینروزا همه می خواهند افشاگری کنند شما چطور ؟

2) زندگییه ،داره میگذره ، بگذر عزیز بگذر .ما که علافیم همین جور دست ها زیر بغل زده داریم نگاهت میکنیم .

3)  امشب نمیدونم چه جوریه یه چشمم به نته یکی دیگه به فوتبال ،آخر وعاقبت گمونم سرانجامی جز  احولی (کاژی، چپ شدن چشم  ) نداشته باشند .