اندر حکایت ما و پارس جنوبی
- بشین آقا ،بشین !
- بابا کار داریم این نامه ما رو یه امضا کنید تابریم الان 2 ساعت معطل یه امضاییم .
- نه نمیشه باید وایسی انتظار بکشی زندگی مشکلات داره ،زندگی صف داره صف نون، صف بانک ، صف قرص ، صف نفس ..................
خلاصه ما اون روز ساعت 8 رفته بودیم که نامه اتمام کارآموزی رو از مجتمع گازی پارس جنوبی بگیریم و سریع برگردیم ولی نامه ما ساعت 3 بعداز ظهر با هزار ویک صلوات ودعا به امضای رئیس آموزش مهر و موم شد .
بعد از کلی کنایه و طعنه و دوندن ما و اون همه آزار و اذیت ، وقتی نامه ما رو میداد گفت : برین در پناه امام زمان .
اون موقع فقط به یاد این چند خط sms افتادم :
چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه
ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی
تو دل خودم گفتم برای عده ای چه خوب شد که نیامدی.
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر ۱۳۸۸ ساعت 8:2 توسط سعید
|
ما جنوبی ها به برادر میگیم کاکا ( کُکا) . خو کا! مو هم یه کاکایم دیگه .