۱) اگه میدونستم که اینهمه کتاب و امتحان رو باید تو خدمت پاس کنم میرفتم ارشد می نشستم بهتر بودا ،والله ،به عبارتی پدرمون رو درآوردن به امتحان دادن .آی تف !!!!!!!!

۲)هیچی بدتر از این نیست که امتحان عقید*تی سی *اسی داشته باشی و کتاب ارائه شده برا اون کتابِ     "  نظریه ول ایت   مطع لقه   ا فق یه  " نوشته جناب استاد ......... (همون که نیک آهنگ کاریکاتورش رو همیشه میکشه تمسا ). چه چرتا و پرتایی رو تو برگه نوشتم  کلا امروز هنگیده بودم .

۳) سر صبحی تو اون هوای بس ناجوامردانه سرد ،که از سرما داشتیم مثل بید میلرزیدیم و به اصطلاح جنوبی ها بلرزون میرفتیم و در حال دویدن حرکات موزون کُردی از خودمون در میاوردیم و گاهی لُری رو قاطی اون میکردیم و گاهی با صدای بلند خونه مادر بزرگه رو میخوندیم دیدیم یکی مثل تیر داره میاد، اومد و ما رو نگه داشت و کلی تهدید و ارعاب که جون من نکنید این کارا رو ،همه مون بازخواست میشیماو اونوقت من میدونم و شما ،مرخصی ها بعد از ظهر لغو میکنم و از این حرفا، پس خلاصه شروع کردیم ممد نبودی خوندن و همینکه از میدون رفت باز روز از نو روزی از نو . 

۴) همچنان در اصفهان منتظر ترخیصیم و معرفی یگان جدید . شاد باشین کاکا