حس و حال شرجی
روز تعطیل ،دار و دسته رو جمع بُکنی وُ ببری پارک ساحلی رو به دِریا ،سازها رو کوک بُکنی و دِ برو ،شروع بکنی به زدن الان نزن کی بزن ،هی بزن و بزن و بزن و بزن و بزنو ،شبم ،شبای بندر و شرجی و تو و دار و دسته و ساز و رقص و تنبک و نی همبون و لباسا خیس عرق و چسبیده به تن و صدای نازک و آروم موج و تار موهای خیس خورده افتاده رو پیشونیت و باز هم شرجی و مردمی که دور و برت همه شاد و خوش و خرم و بزن و بکوب ، فقط برا لحظه ای شادی و خوشی و خنده ،بگو بعدش پشت سرت حرف بزنن، بگو بعدا بگن روی کولی رو سفید کردی،بگو بعدش نیرو انتظامی بیاد جمع ات کنه و بازداشت و تعهد از اینا ............... .................. . ... همه رو بیخیال کا .

ولی دو تا مشکله کا، دو تا !!!!! یکی اینه که نه دیگه دار و دسته ای مونده که حتی با هم بریم بیرون و بزن و از اینا و دیگه اینکه اگه دار و دسته ای هم باشه مشکل اینه که هیچ کدوممون هم ،هیچ سازی بلد نیستیم !!!!!!
پ.ن : عکس مربوط به احمد خمّاس ،که زمان قدیم صدای نی همبونش شادی بخش شبای ساحل نشینان بود .اینم مصاحبه پسرش (خمّاس نی انبان نواز جنوبی ) .
ما جنوبی ها به برادر میگیم کاکا ( کُکا) . خو کا! مو هم یه کاکایم دیگه .