جمعه بود و ما هم بیکار ، جمع شدیم و رفتیم سر کار.


نه ، رفتیم کوه صفه ، سحر (همون گرگ و میشی بودن هوا ) ،رفتیم طرف کوه صفه (دانشگاه صنعتی - دروازه تهرون - مستقیم کوه صفه ) . همینطور میرفتیم بالا و تو سرو کله هم میزدیم و هر کی هم بهمون می رسید میگفت :  نرین بالا ،هیچ خبری نی ، آش هم تموم شده !

رفتیم بالا تا پهلوی اون دکلای مخابراتی ،سر قله اش ،اصفهون کامل زیر پامون بود و حالا ،ولی بین خودمون باشه ها ،می خواستیم برا برگشت با تله کابین بیایم پایین ولی تله کابین پیدا نمی کردیم که .هی این طرف بگرد هی اونظرف بگرد هی از کوه برو بالا، هی بیا پایین خلاصه کار به بقیه اش نداشته باشین .فقط بدونین ساعت 3 کنار زاینده رود و سی و سه پلش بودیم . آخه یکی انجا نبود بگه آخه بابات کوهنورد بود جدّ آبادت کوهنورد و هیمالایا نورد بود  ( آخه بچه بوات کوهنورد بی، جدّ و آبادت کوهنورد بی ) خلاصه کار به بقیه اش نداشته باشین .فقط بدونین ساعت 3 کنار زاینده رود و سی و سه پلش بودیم .

خلاصه کوه صفه هم جای خوبیه برا رفتن .

پ.ن : خواستین توی اصفهان غذا بخورین برین "نیکان" یا "خوان گستر "، این خوان سالار غذاش خوب نی .

پ.ن 2 : می خواستم چندتا عکس از کوه صفه و زاینده رود آپلود کنم که نتونستم .